تبليغاتX
مکتب عشق...
عشق سراب امروز...

 

 دختری از پسری پرسید که ایا اونو قشنگ می دونه؟

 پسر جواب داد: نه...پرسید که ایا دلش می خواد تا ابد با اون بمونه؟گفت : نه...

سپس پرسید که اگه ترکش کنه گریه می کنه؟ و بار دیگر تکرار کرد نه...

دختر خیلی ناراحت شد و وقتی خواست بره در حالی که اشک از چشمهایش جاری می شد...

پسر بازوهاشو گرفت گفت: تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی...

پسر گفت : من نمی خوام تا ابد با تو باشم...من نیاز دارم تا ابد با تو باشم...

و اگه تو بری من گریه نمی کنم ...بلکه می میرم..........

+ نوشته شده در  Thu 24 Aug 2006ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

 

تنها يكبار از سخن گفتن باز ماندم و آن هم هنگامي بود كه كسي از من پرسيد : تو كيستي؟

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 24 Aug 2006ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

 

دوست داشتم معنای عشق رو بدونم

راهی دریا شدم و به دریا رسیدم

از دریا پرسیدم عشق را تعریف کن

گفت هر چه هست از من زلال تر است

به گلها رسیدم پرسیدم عشق چیست؟

گفتند از ما زیباتر است

از باران پرسیدم گفت:از من طراوت بخش تر است

بعد از کلی گشتن به عشق رسیدم

گفتو دوست دارم با تو آشنا شوم

گفت من نگاهی بیش نیستم

که بعد از من غم فراق باقی خواهد ماند

+ نوشته شده در  Thu 24 Aug 2006ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط هانیه  |