تبليغاتX
مکتب عشق...
عشق سراب امروز...

 به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی

 

چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد
پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد
چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد
وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد
چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه
و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه
چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم
و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم
چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مينشستي
نميگفتي
مسافر هستي
امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي 

تقديم به تمام كسايكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم دلشان مرحمي نداشت

+ نوشته شده در  Sun 19 Nov 2006ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

کاش می شد فراموشت کنم آتش عشقت را خاموش کنم ...  با هم بودن نمیشه می دونم  در آغوش تو بودن خیاله می دونم ... سهم من از تو آرزوهای محاله می دونم ... من و تو که تقصیری نداریم ... جدایی ها دست تقدیر می دونم ... کاش می شد فراموشت کنم یادت را از خودم جدا کنم ... من و تو ما نمی شویم می دونم ... رنگ خوشبختی نخواهیم دید می دونم ... سهم من از تو کوله باری از خاطرات ... تک تک لحظه هایم با یاد تو سرشار ... کاش می شد فراموشت کنم آتش عشقت را خاموش کنم..

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 19 Nov 2006ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

 

بودیم و کسی پاس نمی داش

که  هستیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Nov 2006ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

آدمك آخر دنياست ، بخند

آدمك مرگ همينجاست ، بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد

شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست ، بخند

صبح فردا به شبت نيست كه نيست

تازه انگار كه فرداست ، بخند

راستي آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست كه درجاست ، بخند

آدمك نغمه ي آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ، بخند

+ نوشته شده در  Thu 16 Nov 2006ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غم از دلت بردارم.

اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم.

اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم.

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم.

ولی..ولی.. ولی.. افسوس که نه بارانم. نه اشکم. نه گل و نه عشق اما

هرچه هستم     دوستت دارم ....  دوستت دارم 

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Nov 2006ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط هانیه  |