|
|
|
|
|
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم!
![]()
اگه می خوای بری برو از تو دوباره می گذرم
نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی
این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمی شی
نه غم می خوام نه خاطره فقط بزار رها بشم
تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم
از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش
تموم کن این قائله رو نمک به زخم من نپاش
همیشه بی گناه توئی همیشه تقصیر منه
نگاه بی وفایه تو همیشه طعنه می زنه
بازم دارم می بخشمت این اشتباهه آخره
گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره |
||
|
|
|
|
|
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزی سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي |
||
|
|
|
|
|
سرنوشت، ننوشت ... گر نوشت، بد نوشت ..... اما باور کن : سرنوشت را نميتوان از سر نوشت.
آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند |
||
|
|
|
|
|
توقع نداشته باش
برو عزیز!
برو عزیز!
|
||